خرید بک لینک
مرد میانسالی که روی چرخش گوشه یک خیابون نشسته. سرش کمی پایین؛ تو خیالاتشه. سایه جوانی که به بارِ از قد خودش بلند تر، تو بازار تکیه داده و فکر میکنه. پیرمردی که تو اتوبوس با کلاه و نگاه گُم گشته زمینو می گرده. دوربین مدار بسته ای که خوابه؛ برجی که ویران. دستی به سمت گوشی میره و موزیک پلی میشه. "شیز گان، اوت آو مای لایف". گان؟ بعد از این که بیچاره ت کنه، ریتم موزیک رو میگم. روی تصویری پشت به من، مایکل جردن اسلم دانک می زند. دکتر سوکراتس با "دموکراسیا" پشت پیراهنش به جای اسم، در جمع دوست داران. آقای رئس جمهور لب پر شده. شاملو تکیه داده به دیوار و میگه "من در تب سنگ

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 21:05

بخواهی دستش را بگیری و ببری میدون شعاع. آنجا که به خیالت دنیا تمام شده بود و آی خیال متلاتم دیروز؛ خوبیم با احتمال روزهای بهتر پیش رو. از مرگ برگشت، تا عاشقش شوم. از لَختی دو دنیای تنهای موازی، به هم در تنیدن رسید -شاید- تا پررنگ تر، خوب تر. زنده تر.

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 21:05

یایِ رفاقتِ آخر اسم.

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 21:05

با مرد کور باتری فروش و چسب و فال و "تورو خدا" وسط و زن گل فروش یا جوان خرما فروش بالای پله ها شروع میشه. راننده ها که آقا مستقیم؟ بریانک؟ "بریانک یعنی بریون کوچولو؟" راهی رو که دوست دارم پیاده برم و پیاده می رم. عطر خوب قنادی و پاساژی که همیشه دیرش شده، در ها رو قفل اما چراغ ها رو یادش رفته. راسته راستهی آکواریوم است. نِمو های بی خنده. مقوایی روی زمین و سه لیوان برای آب میوه که یکی در جایش نمانده. همبرگر مخصوص، یکی از آن تابلو بزرگ ها . هشتمی، نهمی، دهمی. دو نفر دست در دست. زن شال آبی دارد و مرد کتانی سفید. ساختمان قناری یک. موتوری زده کنار، فریاد می زند بر سر

برچسب: گفتی برایم بنویس, نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 21:05

از پنجره، دیوار دارم. یه دیوار بلند و بی پنجره. پشت یک ساختمان بلند تری. عادت دارم اما. تهران را با پنجره های کور تجربه کردم. رنگ هاش فرق داره تو شب. پاییناش کبوده، وسطش روشن تر میشه و بالاهاش به صورتی گل بهی می زنه. ذهن تصویرگری دارم. نشستم تو کروکی قرمز، تو یه خیابون کویری یه جایی تو آمریکا. جاده تا دور دست پیدا و کنارم نشستی. اوآسیس با هندزفری به ساعت چاهار نیمه شب. فریاد.

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 21:05

لبخند سیاه، کسی اسم مجموعه عکاسیاش را لبخند سیاه گذاشته بود. رفته بود از کودکان بادیه نشین عکس گرفته بود و در جشنوارهای به یورو جایزه برده بود. تولد برادر بود. دیروز. تبریک گفتم. ساده. اینطور: تولدت مبارک. جواب داد. ساده تر. اینطور: مرسی. حسابم خالیست و یک سره خراب. دیوار، قاب می خواهد. کف، فرش. مودم، کانفیگ. شاید هم جارو به آنور، توی هال. ساعت یازده و دو دقیقه. هنوز خوابی. یک سورپرایز برایت در قفسه کنار گذاشته ام. امروز می شود روز شماره 40 که هر روز میبینمت. رکوردها. قرار نبود عاشقانه باشد اما انتهای تمام جملات، به شرق می رسد. کلید سرخش، کلید سفیدش. زیر ی

برچسب: نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 21:05

نقطه نقطه شده باشه جهان و نور لاجون غروب، به قرمزی بزنه. سیگارش رو روشن کنم. خوب روشن شه. بگم که یکی میگفت که ترسناکه که یکی بیاد و نره خونه شون. اما تو بیا و نرو خونتون. صبا برات چایی شیرین درست می کنم. تخم مرغ شانسی می خرم برات؛ وقت و بی وقت. نمیشه که شیر کاکائو پاکتی نداشته باشیم. بهترین سان شاین ها؛ سه رنگ بستنی سه رنگ ژله. با اسمارتیز. با گردو. کنت چاهار. باکسی نمی گیرم مثه بابات، بسته بسته. هر وقتِ روز که تموم شه؛ می زنم بیرون و می خرم. فندک زیپو. یا از اون مشکیا، درازا. پیرن مردونه. که داری همرات؟ که بگم دفعه بعد مهمون تو اما دفعه بعدم به حساب من. که جهانو

برچسب: راضی نبودن به انگلیسی,راضی نبودن زن به طلاق, نویسنده: کیانوش توکلی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 21:05

صفحه بندی